- دیویدی و استریمینگ
- PG-13
- بیوگرافی/تاریخ، درام، موسیقی، رمانس
هشدار محتوا
- کودکان (شدید)
- نوجوانان (متوسط)
- بزرگسالان (متوسط)

اعتبارها
در سینماها
- ۲۵ دسامبر ۲۰۲۵
- مدت زمان
- ۲ ساعت ۱۳ دقیقه
بازیگران
- هیو جکمن بهعنوان مایک ساردینا؛ کیت هادسون بهعنوان کلیر ساردینا؛ الا اندرسون بهعنوان ریچل کارترایت؛ کینگ پرنسس بهعنوان آنجلیانا ساردینا؛ هادسون هنسلی بهعنوان دیانا کارترایت؛ مایکل ایمپریولی بهعنوان مارک شورلا؛ مصطفی شاکیر بهعنوان سکس ماشین؛ جیسن وارن اسمیت بهعنوان ارل/TCB؛ فیشر استیونز بهعنوان دیو واتسون؛ جیم بِلوشی بهعنوان تام داآماتو
تاریخ انتشار خانگی
- ۱۳ ژانویه ۲۰۲۶
کارگردان
- کریگ بریور
توزیعکننده
- فوکوس فیچرز
نقاد
پاول آسِی
بررسی راهنمای والدین
بر پایهٔ یک داستان واقعی، مایک و کلیر با هم آشنا میشوند، عاشق میگردند و تصمیم میگیرند یک گروه ادای نیل دایموند بسازند. در این مسیر با مشکلات فراوانی روبرو میشوند و تماشاگران نیز نگاهی به این مشکلات میاندازند: بینندگان با محتوای جنسی، زبان توهینآمیز و روایتهای تراوماتیک مواجه میشوند. اما تعداد زیادی از آهنگهای نیل دایموند نیز وجود دارد، پس این نکته نیز مشهود است.
نقد فیلم
مایک ساردینا کمی شبیه بتمن است.
او نه خیلی شبیه اوست، در نظر داشته باشید. او نه نقاب، نه کمربند ابزار و نه باتموبیل دارد. او هم مانند بروس وین، پسرپروایی میلیاردر شهر گاتهام نیست: او یک الکلیست است که ۲۰ سال است از الکل دور مانده و یک تکنسین روغنکاری در میلواکی است که توان پرداخت وام مسکناش را ندارد.
اما وقتی خورشید غروب میکند و مایک وارد یک بار میشود، او تبدیل به لایتنینگ میشود — یک قهرمان آوازخوان، نوازنده گیتار که با احساسی عمیق مینوازد. او میگوید: «مانند چاک بری، بری منیلو و بیتلز که همه در یک نفر ترکیب شدهاند».
گاهی حتی یک ماسک بر میدارد—روی صحنه به عنوان میک جگر، دان هو یا حتی خود پادشاه، الویس پرونسی ظاهر میشود.
و درست همانطور که بودن بهعنوان بتمن درآمد زیادی ندارد، بودن بهعنوان لایتنینگ (یا هر یک از شخصیتهای موسیقیایی دیگر) هم سودی چندانی ندارد.
اما سپس او با یک شبیهساز جذاب پتسی کلین به نام کلیر استنگِل ملاقات میکند. او اصرار دارد که با یک برنامه مناسب، میتواند از این کار موسیقیی درآمد کسب کند.
«تو میدونی که میتونی کی باشی؟» او میگوید. «نیل دایموند!»
مایک ابتدا ایده را رد میکند. نیل دایموند؟ هرگز. او بهدلیل احترام زیاد نسبت به این شخص، نمیخواهد او را تقلید کند.
اما کلیر راه دیگری را پیشنهاد میدهد. «نمیخواهی یک شبیهساز نیل دایموند باشی»، میگوید. «بلکه میخواهی یک مفسّر نیل دایموند باشی.»
یک مفسّر نیل دایموند. بله، این امکانهای زیادی دارد. شاید بتواند کلیر را هم روی صحنه همراه خود داشته باشد. اگر او لایتنینگ باشد، شاید او رعد باشد. میتوانند یک دوگان دینامیک موسیقیایی خود را تشکیل دهند؛ جهان را یکجا نجات میدهند، یک آهنگ بهیکبار.
و چه کسی میداند؟ شاید این شراکت آنها حتی فراتر از صحنه گسترش یابد.
جنبههای مثبت
سرود آبی بر پایهٔ یک داستان واقعی است. و در هستهٔ این داستان، موضوع عشق است.
مایک و کلیر ازدواج میکنند و بهشدت به تعهدات عروسی خود وفادار میمانند: در کنار هم میمانند، چه در خوشی و چه در بدی، چه در ثروتمندی و چه در فقر، در بیماری و سلامت. در طول فیلم با تمام این اتفاقات سخت مواجه میشوند، اما عشق و تعهدشان همهچیز را پشت سر میگذارد.
مایک و کلیر هر دو فرزندهایی از روابط قبلی خود دارند. دختر مایک به نام آنجلیانا تقریباً تنهاست وقتی فیلم آغاز میشود، اما بهنظر میرسد مایک بهخاطر بهتر شدن به عنوان پدر، از مشروبات الکلی دست کشیده است. در همین حال، کلیر دو فرزند خود (دختر نوجوان ریچل و دختر کوچک دیانا) را پرورش میدهد. وقتی او و مایک ازدواج میکنند، این دو خانواده ترکیب میشوند و خانوادهای ناقص اما پر از عشق عمیق شکل میگیرد.
این خانوادهٔ کوچک با چالشهای مهمی روبرو میشود؛ اما شاید بزرگترین آن زمانی باشد که یک حادثه تصادفی بخش از پای کلیر را بهدست میآورد. پس از این صدمه، کلیر در ابرهای افسردگی و داروها تقریباً ناپدید میشود و مایک بهطور اساسی نقش یک پدر تنها را بر عهده میگیرد. اگرچه این دوران برای هیچیک از ساردینها زیبا نیست، مایک تمام توان خود را میکند تا همه چیز را بههم بچسبد؛ تصمیمات دشواری میکند که در نهایت درست هستند. وقتی کلیر در نهایت از تاریکی بیرون میآید، با شور و شوق به مایک و خانوادهاش تعهد جدیدی میبندد. «من اینجا هستم تا دوباره مادر باشم»، میگوید. «و همسر. و شریک.»
یکی از اولین وظایف او؟ کمک به دختر نوجوان خود، ریچل، در مواجهه با بارداری ناخواسته. اگرچه این بارداری بدون ازدواج چیز مثبتی نیست، تعهد ریچل به ادامهٔ بارداری تا تولد نوزاد و امکان فراهم کردن فرصتی برای یک زوج مهربان جهت پذیرش کودک، قابل تحسین است. همچنین تعهد کلیر برای حمایت از دخترش در این دورهٔ دشوار، بسیار ستودنی است.
مایک و کلیر یک دوگان قوی هستند. اما موفقیت صحنهای آنها هرگز بدون کمک فراوان دوستانشان بهدست نمیآمد. دندانپزشک مایک، دیو، سالها مشاور او بوده است. تام داآماتو—آدمی که برای پرداخت هزینهها بهعنوان رانندهٔ اتوبوسهای گردشگری کار میکند—بهعنوان مدیر لایتنینگ و رعد منصوب میشود. مارک شورلا تصمیم میگیرد دیگر بهعنوان شبیهساز بادی هالی کار نکند و بهجای آن گیتار برای مایک و کلیر بنوازد و گروه قدیمی مایک، «اسکورز»، ابتدا بدون حقوق، موافقت میکند که بهعنوان باند پشتیبان این برنامه جدید عمل کند.
عناصر معنوی
در فیلم سرود آبی معنویت زیادی دیده نمیشود، اما ترکیب مقدس و دنیوی را میتوان از طریق آهنگهای اصلی نیل دایموند شنید.
قویترین مثال وقتی است که لایتنینگ و رعد آهنگهای نیل دایموند «Soolaimon» و «Brother Love’s Traveling Salvation Show» را ترکیب میکنند. اولین این دو شامل اشعاری مانند «خدای خواستههای من» و «پروردگار نیهام» است، اگرچه بهنظر میآید خدا در اینجا بیشتر به یک زن اشاره دارد تا به خدای کتاب مقدس.
آهنگ «Brother Love’s Traveling Salvation Show» به نظر میرسد که هم شادی الهی و هم لذتهای دنیوی را جشن میگیرد و شامل یک موعظهٔ اعتقادی در میانهٔ ترانه است که گوشکنندگان را به کمک به نیازمندان فرا میخواند. در فیلم، این اشعار اندکی اصلاح میشود؛ مایک به «مجمع» خود میگوید: «پروردگار به ما دو دست داده است؛ یکی برای بخشیدن و دیگری برای گرفتن.» شنوندگان میتوانند این تغییر را با نگاهی انتقادی ببینند، اما در واقع بازنویسی آنچه بیلی گراهام معمولاً میگفتند است: «خدا دو دست به ما داده؛ یکی برای دریافت و دیگری برای بخشیدن.»
بعد از آن، آهنگ نیل دایموند «I’ve Been This Way Before» به گوش میرسد. اشعاری چون «من رهایی یافتهام/و دوباره بهدست آمدهام/و پیش از این اینگونه بودم/و مطمئنم که دوباره اینگونه خواهم بود» در حین یک تشییعمردگی معنا و بعد معنوی دیگری میگیرد.
مایک و دیگران در جلسهٔ انجمن مدافعان الکل، دعای آرامش را میخوانند. کلیر چند جملهی رنگارنگی با لحن روحانی میگوید: «من مثل یک فاحشه در کلیسا عرق میکشیم»، و دیگری دربارهٔ خصیصههای شیطان میگوید. ما متوجه میشویم که یک شبیهساز جیمز براون در یک کلیسای محلی مراسم عبادی را رهبری میکند. یک سرود مسیحی کریسمس مینوازد. دربارهٔ «خواهر آن» از مدرسهٔ ریچل میشنویم—که نشان میدهد ریچل در یک مؤسسهٔ کاتولیک تحصیل میکند.
محتوای جنسی و عاطفی
همینکه مایک و کلیر دربارهٔ احتمال همکاری روی صحنه صحبت میکردند، ناگرای کلیر دستش را دراز کرد و مایک را بوسید. «این کار من از نظر حرفهای زیاد مناسب نبود»، او اعتراف کرد. «اما من مدتها میخواستم این کار را بکنم—» اما قبل از اینکه تکمیل کند، مایک او را در پاسخ بوسید.
این اولین (و دومین) بوسیدنهای مشترکشان است، اما سرور آبی به ندرت صحنههای بیشتری از این قبیل نشان میدهد. یک استثنای بزرگ پس از یک اجرا فوقالعادهٔ صحنهای رخ میدهد: دو نفر در اتاق تعویض لباس شروع به بوسیدن میکنند و مایک لباس کلیر (از جمله جوراب شفافش) را از تن میکند و زیرپوش را نشان میدهد.
گاهی مایک را میبینیم که فقط زیرپوش کوتاه به تن دارد و گاهی بدون پیراهن. کلیر بهخاطر میآورد که او و دوستانش سالها پیش به اجراهای او میرفتند. «تو لگنات را مثل الویس میپراندی و ما مثل دختران دبیرستان جیغ میکشیدیم»، او یادآوری میکند.
شبیهساز باربرا استرایسند در واقع مردی در لباس زنانه است. شبیهساز جیمز براون هم با نام صحنهای «سکس ماشین» شناخته میشود. دربارهٔ روابط قبلی نامساعد کلیر و مایک میشنویم. کسی با حس نوستالژیک میگوید که جوانان میتوانند «تا نوک پاهایشان برسند و تمام شب رابطه جنسی داشته باشند».
بسیاری از آهنگهای نیل دایموند حاوی اشعار کمی ایجابکننده هستند. در اجراهای صحنهای، مایک یک شال میگیرد و با آن زنان حاضر را بهنزدیک خود میکشاند. این همه یک نمایش است، اما کلیر در یک موقعیت حسادت میکند. برخی از لباسها کمی سینه افکندهاند. کلیر افسوس میخورد که اگر سینههایش کمی بزرگتر بود، میتوانست نقش دولی پارتن را بازی کند.
محتوای خشن
[هشدار: این بخش شامل اسپویلر است]
در حین باغبانی، کلیر توسط یک خودرو تصادف میشود. (اعضای خانوادهاش زمان زیادی را در بیمارستان میگذرانند، همچنان با خون او آلوده.) او در این حادثه یک پای خود و بخشی از پایش را از دست میدهد و بقیهٔ فیلم را صرف عادت کردن به پروتز خود میکند. یکبار از تخت میافتد، چون فراموش کرده یک اندام خود را از دست داده است.
بعداً، وقتی کلیر به وضعیت باغی که هنوز کاشت نشده مینگرد، خودرو دیگری به حیاط خانواده برخورد میکند و به درب گاراژ میخورد — درست چند ثانیه پس از این که کلیر محل را ترک کرده بود.
مایک میگوید که «قلبی بزرگپیکر» دارد و در طول فیلم چندین حمله قلبی بهنظر میرسد تجربه میکند. در یکی از آنها، در حمام زانو میزند و سر خود را به شدت به سینک میکوبد که منجر به زخم خونی میشود. در دیگری، ریچل را به اتاق بیمارستان میکشد و به او هشدار میدهد که میخواهد غش کند. او نمیخواهد کلیر از وضعیت قلبیاش باخبر شود، بنابراین به ریچل میگوید برای برگرداندن او به هوشیاری نیاز به دیفیبریلاتور دارد. «به یاد داشته باش، من به تو نشان دادم چطور ماشین را پرش کنی»، به ریچل ترسیده میگوید. «درست همینطور است». (او واقعاً غش میکند و ریچل نیز همانطور که گفت، او را دوباره برمیگرداند.)
لایتنینگ و رعد قرارداد دارند تا آهنگهای نیل دایموند را در یک بار بایکینگ اجرا کنند. انتظار میرفت، مخاطبان علیه آنها میچینند و یک شنونده بطریای را به صحنه میاندازد. مایک با پریدن به میان جمع واکنش نشان میدهد و درگیری بهدست میآید که مشتهای فراوان و یک مدیر جدیاً خونآلود به دنبال دارد. (مدیر، تام، میگوید: «اشکال ندارد»، در حالیکه پارچهای به بینیاش میزند. «من خوندم است.»)
بهنظر میرسد زانوی مایک هنگام آواز خواندن میلغزد. او همچنین در جنگ ویتنام نقش «موش تاریکی» را ایفا میکرد و اغلب مجبور میشد «بر روی اجساد مرده خزیدن» (دخترش به ما میگوید) تا کارش را انجام دهد. شخصی میمیرد. دربارهٔ دیگر افراد که میمیرند نیز میشنویم.
زبان زشت یا رکیک
یک بار استفاده از ف‑کلمه و نیمدونده از s‑کلمه. همچنین «b‑ch»، «چرت»، «h‑—» و «p‑ssed» شنیده میشود. نام خدا حدود ۱۵ بار بهصورت نادرست به کار رفته است که در سه مورد نیز با واژه «d‑n» ترکیب شده. نام عیسی یکبار مورد سوءاستفاده قرار گرفته. شخصی از یک اشارهٔ دست توهینآمیز استفاده میکند.
محتوای مواد مخدر و الکل
همانطور که اشاره شد، مایک یک الکلیست در حال بهبود است و هر سال، تولد «پاکنوش» خود را با خواندن «سرود آبی» برای گروه AA خود جشن میگیرد. اما وقتی لایتنینگ و رعد موفقیت بیشتری مییابند، او بهندرت میتواند در جلسات حاضر شود — گاهی آهنگهای تولد پاکنوش خود را بهصورت ویدیو ارسال میکند.
اعتماد بهنفسش در دوران سخت امتحان میشود و او به کسی اعتراف میکند که میاندیشد «اگر از این مسیر بیرون بیایم، شاید مسیر کمی کملرزشتر باشد». دخترش از او میخواهد به جلسات بازگردد و مایک وعده میدهد که این کار را خواهد کرد. اگر مایک بازگردد، ما آن را نمیبینیم — اما او هرگز به نوشیدنی باز نمیگردد. حتی وقتی یک آبجو قدیمی که در یک جعبه ابزار مخفی کرده بود مییابد، محتوای آن را در فاضلاب میریزد.
«میدانی، اکثر الکلیستهای بهبود یافته یک اعتیاد را با دیگری تعویض میکنند»، دختر مایک، آنجلیکا، به ریچل میگوید. «و موسیقی برای پدر همین جایگزینی است». اگر این درست باشد، موسیقی اضافهای نسبتاً بیضرر است — چیزی که مایک را از «پراکنده شدن» جلوگیری میکند.
در همان دوره اعترافات خانوادگی، ریچل به آنجلیکا میگوید که مادرش، کلیر، داروهای ضد افسردگی مصرف میکند. پس از از دستدادن بخشی از پایش، کلیر داروهای بیشتری دریافت میکند و مایک آنها را مقصر افسردگی و روانپریشی میداند. اوضاع آنقدر بد میشود که مایک با اشکهای جاری او را به یک مرکز بهداشت روانی میسپارد — که مفید ثابت میشود. در یک جلسه گروهی، کلیر اعتراف میکند که از جلسات AA مایک خسته میشد. «چرا نمیتوانی مشکلاتت را بدون همه حرف زدن حل کنی؟» او بهیاد میآورد که به او گفته بود.
آنجلیکا پیشنهاد میکند یک سیگار ماریجوانا را با ریچل به اشتراک بگذارد. «میدونی، فکر میکردم بویش را از تو استشمام میکنم»، ریچل با این پذیرش میگوید. کلیر شکایت میکند که یکی از دوستپسرهای ریچل «بوی اسکری مانند میدهد. واضح است که او فروشندهٔ مواد مخدر است».
لایتنینگ و رعد بیشتر در رستورانها و بارها اجرا میکنند. بهنظر میرسد شرکتکنندگان اغلب مشروبات الکلی چون آبجو، شراب، شات و سایر نوشیدنیهای الکلی مینوشند.
عناصر دیگر قابل توجه
اگرچه به نظر میرسد مایک و کلیر ازدواج قوی و محکمی دارند، مایک بهنظر میرسد مشکلات قلبیاش را از او پنهان میکند.
نتیجهگیری
موسیقی میتواند کمی شبیه یک ماشین زمان عمل کند. و وقتی وارد سرود آبی شدم، بهسرعت به زمان شش سالگیام بازگردانده شدم — روی فرش موکمان در حالی که مادرم تمیز میکرد و نیل دایموند «Cracklin’ Rosie» را از طریق اسپیکرها میخواند.
آهنگهای سرود آبی بهعنوان ساندترک دوران کودکی من عمل میکنند، هر آهنگ مانند حروف اولیهای بر روی یک درخت در حافظه من حک شده است.
از ابتدا گفتم که سرود آبی یک داستان عاشقانه است: اما این فیلم تنها دربارهٔ عشق مایک و کلیر به یکدیگر نیست؛ داستان دربارهٔ عشق مشترک به موسیقی و شادیای است که موسیقی میتواند بخشد.
مایک و کلیر ساردینا حقیقی در اوایل دههٔ ۹۰ در صحنهٔ موسیقی ویسکانسین بهسرعت بهدست آوردند، دقیقاً زمانی که گروههای ادای موسیقی به محبوبیت میرسیدند. ابتدا برخی با طعنه به آنها گوش میدادند؛ دو هنرمند غیرمدرن که آهنگهای والدین (یا پدربزرگها) خود را اجرا میکردند. برای برخی، مطمئنم که لایتنینگ و رعد مانند یک برنامه لوز که نتوانست بهگونهای در لاسوگاس موفق شود، حس میشدند.
اما در میانهٔ یک کُرِس برای «Sweet Caroline» یا «Forever in Blue Jeans»، سیاسگری کم میشود. و تماشاگران، همانند مایک و کلیر، برای لحظهای در موسیقی گم میشوند.
سرود آبی میتواند خودش کمی گم شود، البته. مخاطبان دقیق میتوانند نُتهای ناسازگاری را در مسیر مشاهده کنند. آنها با محتوای جنسی و گاهی زبان توهینآمیز مواجه میشوند.
و صادقانه بگوییم: این داستان میتواند سخت باشد. کلیر و مایک در طول ازدواج خود دچار رنج و تراژدیهای فراوانی میشوند. حتی لحظات خوب نیز سخت هستند — همانطور که برای بسیاری از ما نیز همینطور است. ساردیناها در یک خانهٔ کوچک در کنار فرودگاه میلواکی زندگی میکنند، جایی که هواپیماها حدود ۱۰ بار در روز به سقف میخورند. همیشه بحران مالی وجود دارد. نگرانیهای بهداشتی مکرر است. و بینندگان ممکن است بپرسند آیا سرود آبی یک کمدی است یا تراژدی وقتی که کرهپادگرد تا انتهای فیلم میرسد.
اما سپس موسیقی آغاز میشود. شعرها مانند یک عبای فراوان باز میشوند. مردم با صدای بلند میخوانند. و ما نه تنها یک کلاسیک قدیمی از گذشته میشنویم، بلکه چیزی شبیه به خوشحالی میشنویم.
